.... نقطه های سرگردون ....
اینحا که به تکرار زمانه تنها به خدا رسیده هر کس×××من با تو قدم نهادم ای عشق، هرجا تو قدم نهی خدا هست
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند واسه این شعر نوشتنم دلیل داشتم و حرف دل یه حالتی داشتم که این و نوشتم ولی ولی ......................... ولی یه کاری کردن که اینجا هم باید آدم با ترس با خودش و گاهی هم خداش حرف بزنه... بابا بی خیال الان از خیر نوشتن گذشتم به درد سرش نمی ارزه....... شعر موسی و شبان رو که باید همگی یادمون باشه جز شعرایه درسیمون بود . از مثنوی معنوی گشتم متن کاملشو پیدا کردم چون نصب و نیمه حفظش بودم ولی جانه من خدائیش حظ نمی برید از این مناجات و عاشقیه این چوپان با خدا این و گذاشتم واسه کسایی که به من و خدام و سخره می گرفتن به من و خدام می گفتن که عجب ... به من و خدام می گفتن دیوونه به من و خدام می گفتن ملحد به من و خدام می گفتن ناسپاس ... ولی بازم همتونو دوس دارم حتی تردید خانومو دعامون کنید جاری باشید یا حق دید موسی یک شبانی را براه — کو همیگفت ای گزیننده اله سلام یه کم الان بهتر از دیروزم ولی هنوز خوب خوب نیستم البته خوبیم شاید به این دلیل باشه که خواب بذر فراموشی می ریزه رو هر چیز . فقط امروز صبح که اومدم تو وبلاگ احساس کردم دارید غرض ورزانه باهام صحبت می کنید خانم تردید ... فکر نمی کنم ادب حکم کنه در مورد مسائلی که نمی دونید نظر بدید من ننوشتم که کسی همدردی یا مخالفت کنه من برایه آروم شدن خودم نوشتم اگرم دقت کرده باشید طرف صحبتم هیچ کس نبوده جز همون خدایی که شما فکر می کنید وکیل وصیش هستید و باید ازش دفاع کنید . البته شاید خدایه شما احتیاج به دفاع کردن و مراقبت داشته باشه ولی خدای من تا اونجا که من می شناسمش منزه از هر گونه دفاعی هست. شما هم باید خیلی هنوز رویه شناخت خدا تامل کنید تا بتونید درد دل یه بنده رو با خدا گوش کنید هر چند که دوس نداشتم به روش خودتون صحبت کنم ولی مجبورم کردید . بازم تاکید می کنم بهتون که تا در مورد موضوعی علم و آگاهی کامل ندارید و داستان اون شخص و نمی دونید نظر ندید. مجبور نیستید هر جا و تو هر محفلی یا تو هر وبی که وارد می شید نظر بدید و بقیه رو محکوم و و مجبور کنید که حرف شما رو قبول کنن . گاهی فقط نوشته ها نوشته می شن تا نوشته شده باشن برایه آروم شدن نویسندشون ... به هر حال بهتر یه کم از ظواهر خودتونو آزاد کنید. (بله فقط خدایی خوبه که هر چی تو بگی بگه باشه اگه نگه بده) = خیلی به این نوشتتون خندیدم چون من، تو چه فکریم شما تو چه فکری (لیلا خانم به جای داد زدن سر خدا سر خودت داد بزن. نصف مسئله حل می شه.)- سر شما که داد نزدم سر خدایه خودم داد زدم بازم تکرار می کنم خدایه من احتیاج به حامی و وکیل نداره. کامنت رندانه رو لطفا بخونید شاید نوشته ایشون براتون مفید باشه. نوشته نقطه خان رو هم بد نیست یه بار مطالعه کنید هر چند خیلی از دستش دلخورم ولی نوشتش نشون داد هنوز یه چیزایی از من یادشه و می فهمه من چی می گم. بیشتر از این لازم نمی دونم بهتون توضیحی بدم چون فکر میکنم خودتونو انداختید وسط درد دل و قهر آشتیه یه بنده با خداش و انگه (ange)خیلی چیزا رو دارید به اون بنده می زنید جالب واسم من کجای کارمو و شما کجا کار بعد شما واسه من درس خداشناسی می دید. نه آبجی گلم من همین خدایه خودمو می خوام و دوس دارم که می تونم سرش داد بزنمو باهاش قهر کنم شما هم خدایه خودتونو داشته باشید من که نمی گم کار شما اشتباس . به قول فیلم مارمولک و پرویز پرستویی به تعداد آدمایه روی زمین راه برایه رسیدن به خدا هست. شما از راه خودتون منم از راه خودم مهم اینه که جفتمون به خدا می رسیم . ببین عزیزم مشکل از فرهنگ جامعه ماست هنوز نتونستیم نظر مخالف خودمون و قبول کنیم یعنی از اون بالای جامعه تا ماهایی که پایین ترین قسمت این هرمیم فک می کنیم همه باید مثل ما فکر کنن یا حرف بزنن و عمل کنن و همیشه تو ذهنمون دو گروه وجود داره موافق ما و مخالف ما. بابا وقتش رسیده یه کم فقط یه آستانه تحملمنون و بالا ببریم. از نظر شما شاید خدا یه موجود بزرگ بزرگ بزرگ غیر قابل دسترس باشه که اون بالایه بالا نشسته هو همه مجبورن مجیزشو بگن مثل خیلی آدمایه مملکت ما ولی من نه همچین خدایی رو قبول دارم نه می خوامش نه می شناسمش خدایی که نتونه بیاد پایین و با بندش همفکر و هم حرف بشه خدایی که نشه باهاش قهر کرد خدایی که نشه سرش داد کشید خدایی که نشه نقدش کرد و ازش انتقاد کرد خدا نیست یه بته مثل بتایی که تو عصر جاهلیت می پرستیدن مزیت خداوند باری تعالی به تمامه صفات و خصوصاتیه که تو شون وجود داره که انسان اینقد کوچیک و ضعیفم می تونه درکش کنه و لمسش کنه و حسش کنه و خودشو بهش نزدیک بدونه نمی خواستم به کسی بی احترامی کرده باشم امیدوارم از حرفایه من ناراحت نشده باشید همیه همتون دوس دارم چه اونایی که ... نه نه نه قرار شد دیگه آدما رو دو دسته نکنم همیه همیه همتون دوس دارم دعامون کنید جاری باشید هر چه به دوریت می اندیشم نزدیکتر می بینمت. هر چه به تو نزدیکتر می شوم، دست نیافتنی تر می شوی! اگر سراب بودی بر می گشتم و راه دیگری می گرفتم، امّا هر راهی که رفتم مقصدش سراب وار مرا می خواند. چیستی؟ که نه می آیی و نه اجازه رسیدن به من می دهی! از آمدن هرگز پشیمان نخواهم شد، از راه هم ترس ندارم، فقط درازی مسیر و پاهای ضعیف من! پ.ن: اگه شعر قافیه نداره چون بیت دوم یا سوم غزله، خرده نگیرید. فقط سلام سلام خالیه خالی خالی تازه اونم با بی حوصلگی حالم خوب نیست یعنی اصلا حالم خوب نیست اساسی هم خرابم نمی دونم... ای خدا به همه می گم درست می شه وضعیتتون به همه می گم دنیا قشنگه به همه می گم خدا ناظر هو چه می دونم تنها نمی زارتتونو به همه می گم خدا بزرگه رحمان رحیم به همه می گم حتما مصلحتی تو کارتونه از این مزخرفات و مزخرفات اینچنینی بعد انتظار دارم با این حرفام اونا آروم بشن و اگه نشن به خودم می گم عجب آدمایه نمک نشناسین ولی نمی دونم چرا این نسخه مدتیه که برایه خودم جواب نمی ده ای خدا قبلن ترا باهات قهر می کردم که خودمو واست لوس کنمو حرفامو گوش کنی و اونچیزی رو که می خوام بهم بدی ((مثل وقتی با بابام قهر می کردم یا با آقای همسری قهر می کنم (لطفا به زمان افعال دقت کنید) تا حرفمو به کرسی بشونم یا چیزی رو که می خوام برام انجام بدن و تهیه کنن)) ولی الان حتی با قهر کردن با خدا هم حال نمی کنم ای خدایه همیه آدما پولدار و بی غم و بی غصه ای خدایه همه آدمایه خوب ای خدایه آدمایه همه چیز تمام ای خدایه آدمایه پست و رذل و .. ای خدایه آدمایه.. من اصلا دوست ندارم ندارم ممممممممممممممم ندارم مممممممممممممممممممم ندارممممممممممممممممممممممممممم با یه چیغ کش دار بلند آخرش هااااااااااااااااااااا همین از دسته هیچ کسم شاکی نیستم جز خوده خودت یعنی اگه الان اینجا بودی می گرفتم دو تا فحش آبدار بهت می دادم بعدشم تا می خوردیو من توانشو داشتم می زدمت تا یه کم دلم خنک شه آخه این آخر نامر... و ناخداییه آخه آدم بتونه یه کاری و بکنه و نکنه نه ببخشید شما که آدم نیستید جملمو تصحیح می کنم آخه خالق کل جهان بتونه یه کاری و بکنه و نکنه آخه مگه می شه نه آخه با عقل اصلا جور در می آد آخه از چیت کم می شه از سکه و پولایه تو بانکت یا از معادن طلاو جواهر رویه زمینت یا از ... ای خدا دوست ندارم نه یه چیزی بالاتر متنفرم بمیرم واسه نظامی که اینهمه دلش پر بوده مخاطب خاص ندارد خواهش می کتم از خانوم آبجی لیلا و دیگران که از شایعه پراکنی و ایجاد پاپوش برای اهالی اهل قلم این وبگاه خود داری فرمایید. من از همین تریبون تمام روابط خاصّ رو با هر شخص حقیقی و حقوقی قویّا تکذیب می کنم. درست نوشتم؟ ولی به هر حال. من توی این وبلاگ هیچ حقی رو انحصاری نکردم و نمی کنم، چون وبلاگ شخصی نیست الآن هم شما می تونید با یوزر خودتون وارد شید. پسورد و یوزر نیم رو براتون آف می زارم. حلّه؟ بازگشتتون رو هم خوش آمد و خیر مقدم عرض می کنم. راستی هنوز بچه دار نشدی؟ رفتم تو یه اداره، فقط یه سوال داشتم. از هر مسئول می خواستم سوال کنم حتی بهم توجه هم نمی کرد، از یه بنده خدا یه ارباب رجوع پرسیدم گفت: برو تو راهرو خانوم وکیل هایی که این ور اون ور وایسادن ازشون بپرس همه چیز رو بهت می گن. راه افتادم تو راهرو ها کلی خانوم بود ولی رو پیشونی هیچ کس ننوشته بود خانوم وکیل. تو همین چرخ زدن ها یه وسیله نقلیه که کنار دیوار پارک بود انگار از قیافم خوشش نیومد و لگد زد بهم، برق از سرم پرید ولی به روی خودم نیاوردم. دوباره رفتم از یکی از همون آقا مسئول ها پرسیدم من چیکار کنم تا ... گفت: برو ته سالن یه دفترچه بخر همین. اومدم برم دیدم یه خانوم ریزه میزه و خوش بر و رو و آفتاب مهتاب ندیده جلوم سبز شد منم خیلی جدی پرسیدم: ببخشید خانوم شما وکیلید؟ ایشون لطف کردن، منت سر بنده گذاشتن، با یه لبخند خوشگل فرمودند: بله. من هم که دیگه کاری نداشتم گفتم: چه خوب وکیل خوب نیست، کاری که من می خوام انجام بدم رو اون انجام میده، خب این چه کاریه؟ مگه خودم قطره فلج اطفال نخوردم و به بیماریه علاج ناپذیر بری بری و راشیتیسم دچارم؟ خب خودم انجام می دم. عصر که رسیدم خونه تازه درد پام شروع شد. انقدر زیاد بود که بستمش و یه دیازپام خوردم. چه درد وحشتناکی داشت، انقدر زیاد که انگار با لگد زده باشم به یک وسیله نقلیه دستی. خدا نصیب گرگ بیابونت نکنه. یاد این بیت شعر حافظ افتادم که فرمود:
نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاه داری و آئین سروری داند
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
![]()
تو کجایی تا شوم من چاکرت
جامه ات شویم شپشهاات کشم
دستکت بوسم بمالم پایکت
ای فدای تو همه بزهای من
این نمط بیهوده میگفت آن شبان
گفت با آنکس که ما را آفرید
گفت موسی های بس مدبر شدی
این چه ژاژست این چه کفرست و فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد
چارق و پاتابه لایق مر تراست
گر نبندی زین سخن تو حلق را
شیر او نوشد که در نشو و نماست
دست و پا در حق ما استایش است
بی ادب گفتن سخن با خاص حق
گفت ای موسی دهانم دوختی
جامه را بدرید و آهی کرد تفت
وحی آمد سوی موسی از خدا
تو برای وصل کردن آمدی
هر کسی را سیرتی بنهاده ام
ما بری از پاک و ناپاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
ما زبان را ننگریم و قال را
زانک دل جوهر بود گفتن عرض
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
آتشی از عشق در جان بر فروز
موسیا آدابدانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
خون شهیدان را ز آب اولیترست
ملت عشق از همه دینها جداست
بعد از آن در سر موسی حق نهفت
بعد ازین گر شرح گویم ابلهیست
ور بگویم عقلها را بر کند
چونک موسی این عتاب از حق شنید
عاقبت دریافت او را و بدید
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
کفر تو دینست و دینت نور جان
ای معاف یفعل الله ما یشا
گفت ای موسی از آن بگذشتهام
من ز سدرهی منتهی بگذشتهام
تازیانه بر زدی اسپم بگشت
حال من اکنون برون از گفتنست
محرم ناسوت ما لاهوت باد
هان و هان گر حمد گویی گر سپاس
حمد تو نسبت بدان گر بهترست
شرح حق پایان ندارد همچو حق
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
—
چارقت دوزم کنم شانه سرت
شیر پیشت آورم ای محتشم
وقت خواب آید بروبم جایکت
ای بیادت هیهی و هیهای من
گفت موسی با کی است این ای فلان
این زمین و چرخ ازو آمد پدید
خود مسلمان ناشده کافر شدی
پنبه ای اندر دهان خود فشار
کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
آفتابی را چنینها کی رواست
آتشی آید بسوزد خلق را
چارق او پوشد که او محتاج پاست
در حق پاکی حق آلایش است
دل بمیراند سیه دارد ورق
وز پشیمانی تو جانم سوختی
سر نهاد اندر بیابانی و رفت
بنده ی ما را ز ما کردی جدا
یا برای فصل کردن آمدی
هر کسی را اصطلاحی داده ام
از گرانجانی و چالاکی همه
بلک تا بر بندگان جودی کنم
ما روان را بنگریم و حال را
پس طفیل آمد عرض جوهر غرض
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
سوخته جان و روانان دیگرند
بر ده ویران خراج و عشر نیست
گر بود پر خون شهید او را مشو
این خطا از صد صواب اولیترست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
رازهایی گفت کان ناید به گفت
زانک شرح این ورای آگهیست
ور نویسم بس قلمها بشکند
در بیابان در پی چوپان دوید
گفت مژده ده که دستوری رسید
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
آمنی وز تو جهانی در امان
بیمحابا رو زبان را بر گشا
من کنون در خون دل آغشتهام
صد هزاران ساله زان سو رفتهام
گنبدی کرد و ز گردون بر گذشت
اینچ میگویم نه احوال منست
آفرین بر دست و بر بازوت باد
همچو نافرجام آن چوپان شناس
لیک آن نسبت بحق هم ابترست
هین دهان بربند و برگردان ورق
ما ترس ره نداریم لیکن کجا روان شیم؟ تو راه را نشان ده ما قاف درنوردیم
چون نقــش وفا و عـهد بستند بـــر نـــام زنـــان قلـــــــم شــکستند
زن دوســــت بود ولـــی زمانی تا جـــــــز تــــــو نیافــــت مهــــربانی
چـــــون در بر دیگــــری نشـیند خـــــواهد که دگــــر تـــــو را نبینـــــد
زن میــــل ز مـــــرد بیــش دارد لیکــــــن ســـــوی کام خویــش دارد
زن راســــت نبـازد آنــــچه بازد جــــــز زرق نســــــازد آنـــچه ســازد
بسـیـــــــار جفای زن کشیدند وز هیــــــچ زنـــــــی وفا نــدیــدنــــد
مــــردی که کــــــند زن آزمایی زن بهـــــــــــتر از او به بیــــوفـــــایی
زن چیسـت نشانه گاه نیرنـگ در ظـــــــاهر صـــلح و در نهان جنگ
در دشــمنی آفت جهان است چون دوست شود هلاک جان است
گـــویی که بکن نمــی نیوشد گــویی که مکــــــن دو مرده کوشــد
چون غم خوری او نشاط گیرد چون شــــاد شوی ز غـــــــم بمـیرد
این کار زنان راست باز است افســــــون زنان بــــــــد دراز است
طفلی چقدر هم سعی کرده ما مردا رو از شرّ این زنا دور کنه امّا کو گوش شنوا؟! بس که ما ساده ایم. همش خام این خانوم خانوما می شیم.
سلام عرض شد. یه راست می رم سر اصل مطلب. به جون مادرم من به یوزر شما کاری نداشتم. اگه احتمالا با یوزر من خواستی وارد شی، خب آره از ترس اینکه پسوردم رو کسی بزنه چند وقت یه بار عوضش میکنم. آخه پسورد یه آیدیم رو زدن بی معرفت ها.![]()
![]()
ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد.
کاش با این یکی پا هم می زدم ![]()
| Design By : Night Skin |


