.... به نام او که ما با همیم ....

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم باشد - من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

 

سلامممممممممممممم

دیروز تولدم بود و سرشار بود از حسای خوب و بد ...

ز صبح تو اداره وحشتناک حالم بد شد وحشتناک جوری که تا 8 بیشتر نتونستم دووم بیارم و شوشو اومد دنبالم ... شب هم تولد بازی و کیک و شام و کادو

 

الان کلی کار ریخته سرم برم کارامو و انجام بدم بر می گردم ..

 

راستی دوست خوبم زن تنها جون بهم دیروز ظهر اس داد و تولدمو و تبریک گفت کلی ذوق زده شدم که تولد من و یادش بود

خواهری دست گلت درد نکنه

ان شالله خدا عمر با عزت به شما و همسری و خانواده مهربونت بده

نوشته شده در 93/06/25ساعت 7:37 توسط نقـــــطه خـــــانم| |
سلام خواهریای من خوبید خوشید سلامتید ؟؟؟

گاهگداری همچنان به رسم قدیم وبلاگاتون رو می خونم ولی بدون نظر ....

نگید بی مرام و معرفتما نه همیشه ولی به یادتونم و می خونمتون ولی خاموش ....

من الان یه مامان 32 هفته هستم و بی صبرانه منتظر دخملی خوشگل و مازار مهری ماهیم هستم ... البته اگه عجله نکنه ...و مامانش و اینقد اذیت نکنه

لطفا همگی برای این عشق کوچولوی مامان و بابا دعا کنید ....

دعا کنید که تمام مشکلاتی که برام از ماه 6 پیش اومد و دکتر بهم هر لحظه گفته ممکنه نی نی دنیا بیاد خواب و خیال باشه و دخمل طلای من سر وقت خودش دنیا بیاد ...

 

خوب از خودتون بگید شماها چه خبر ؟؟؟

چه می کنید ؟؟؟

گلایه ای نداشته باشید چون من هی  1 ماه می افتم و استراحت مطلق راز کش تو خونه و بی نت امروزم بعد از چند روز استراحت مطلقی تازه به نت دسترسی دارم ...

فعلا

دوستون دارم

خیلی خیلی خیلی

نوشته شده در 93/06/08ساعت 11:12 توسط نقـــــطه خـــــانم| |
سلام روز خوش ...

لازم دونستم یه موضوعی رو توضیح بدم فمک کنم برای یه دوست عزیزی که تازه به وبلاگ من اومده سو تفاهم پیش اومده

تو نظرات دیدم یه دوستی به نام مردمک از روی سفر نامه مدینه ومکه براشون سوئ تفاهم به وجود اومده ....

من نوشته هام رو. خوندم ... مجدد خوندم جایی ندیدم که توهینی داخلش باشه بر علیه اهل سنت ...

 و تا اونجایی هم که اطلاع دارم اهل سنت حسابشون از وهابیت جداست ...

این از روی این مطلب می گم که من وبرادرم از سن 5-6 سالگی البته برادرم من بزرگتر بودن 6 سالی تا الان که دارن رساله دکتراشون رو در همین مورد می نویسن هیچ وقت تفاوتی بین مسلمونا اونایی که شیعه یا سنی هستن ندیدیم  این و از اونجایی می گم که من و ایشون از بچگی عاشق رفتن به مکه ومدینه بودیم که تو سفر نامه هم اگه خونده باشید در مورد برادرم گفتم و همیشه می نشستیم و تمام این کشورای عربی رو نگاه می کردیم جوری که برادر من از همون سن کمش تمام زبان عربی اونم با لهجه های مختلف رو از زبان مادری راحتتر صحبت می کرد و می کنه .... اینم به خاطر نزدیکی شهر ما به کشورای حوزه خلیج فارس است . و نمی بینیم ولی فرقه های ظاله از هر دو سمت چه شیعه چه سنی همیشه پدر اسلام و مسلمین رو سوزوندن متاسفانه و باعث این وجه خراب ما مسلمونا تو جهان شدن ...


من اگه جایی از سفرنامه گلایه ای از برخوردا داشتم اولا وهابیت بود بعد هم به مسئولین س ع و دی بود که چرا با زوار این شکلی برخورد می کنن؟؟ اونم زوار خانم ... و گلایم هم بیشتر از مسئولای شهر مدینه بود ... نه از شهر مکه چون واقعا مسئولا تو این دو شهر برخوردای کاملا متفاوتی داشتن .

جایی نوشتم و شما خوندید اهل تسنن بد ؟؟؟ ... جایی نوشتم مثلا کشور کویت عمان بحرین یا جاهای دیگه سنی نشین بد ؟؟؟؟؟؟؟؟


شاید همین برخوردای سطحی باشه که باعث می شه خیلی از بچه ها دست و دلشون به نوشتن نره ... ولی به هر حال مردمک جونم ممنون بابت خوندن سفرنامه ...

نه سه قلو نشد ...

رئیس کاروان رو چند و.قت پیش دیدیم ... همسری خبر رو داد ... گفت سه قلو شد یا نه ؟؟؟؟

بنده خدا فکر من بدبخت رو نمی کنه که ....

مردمک جان اگه وبلاگی دارید کاش آدرس می زاشتید که با هم بیشتر آشنا بشیم


نوشته شده در 93/02/06ساعت 9:35 توسط نقـــــطه خـــــانم| |
سلام عزیزای دلم ......

خیلی دلم براتون تنگ شده خیلی خیلی خیلی

هر بار اومدم نتونستم چیزی بنویسم ... نمی دونم چرا

می خونمتون ولی خاموش ... اینم می دونم خیلی ها خیلی وقته هیچی ننوشتن ؟؟؟

اسم این حس چیه نمی دونم ؟؟؟؟



ولی این و می دونم خیلی دلم براتون تنگ شده ....


به زودی می آم باخبرای خوب خوب خوبببببببببببببب


عجله نکنید کنجکاوی هم نکنید به زودی بهتون می گم .

بوس

نوشته شده در 93/01/19ساعت 8:46 توسط نقـــــطه خـــــانم| |
سلام .

صبح زیباتون بخیرو شادی و نور....


دوست نداشتم بعد از این مدت با این نوشته بیام پیشتون .....

ولی متاسفانه اینقد تو شوکم و غیر منتظره بود برام که .... جایی جز اینجا پیدا نکردم که خودمو آروم کنم....

خواهریای گل من .... متاسفانه مامان آجو زن تنها به رحمت خدا رفتن...

خدا رحمتشون کنه ...بهشت بحرشون باشه و همنشین خانم فاطمه زهرا باشن ان شالله.

کلمات خیلی کوچیکن و نمی تونن تسکین دهنده غم و درد آجو زن تنهای عزیزم باشن....


نمی دونم چی بگم....

فقط همینقد می گم مادرشون ندیده بهم خیلی نزدیک بودن... محال بود دعایی نکرده باشم و از ایشون اسم نبرم و شفاش و از خدا نخوام....


توکل به خدا .... خیلی اذیت شدن و تحمل بیماری سخت... خدا جون خودت به خواریم صبر بده.... من می دونم از دست دادن پدر و مادر چیزی نیست که با 40 روز فراموشت بشه....

لحظه به لحظه حتی 50 سال بعدمکه یه دختر رو با مادرش یا با پدرش ببینی دلت پر می کشه برای نداشتن های خودت.....



خانومیا هر کدوم این متن رو خوندید برای شادی روح مامان جون آجو زن تنها صلوات و فاتحه بفرستید......


نوشته شده در 92/10/09ساعت 7:22 توسط نقـــــطه خـــــانم| |
سلام

صبح زیباتون بخیر و شادی و نور

اول از همه من از دیروز بله به دنیای زیبای 30 سالگی وارد شدم .....

تولد عید خودم مبارککککککککککککککککککککککککک


دنیا دنیا کار انجام نداده دارم که باید انجام بشه حداقل تا قبل از عید سال ....


دیگه چی بگم .... اینکه نبودنم دلایل زیادی داره که بماند ولی هر روز می آم اینجا و می خونم کامنتای قشنگتون رو و فکر نکنید فراموشتون کردم اصلا و ابدااااااااااااا


احتیاج دارم یه چند وقتی دور باشم ... نه دورا یعنی دورا دور باشم ... به این وقفه نیاز دارم ... اگه می شه این مرخصی رو بهم بدید ....


من خوبم همسری خوبه اوضاع و احوال بر وفقه مراده و هیچ ملالی نیست جز روزگار نامروت و مردم ناسازگار....

دوستون دارم هوارتا هوارتا

می بوسمتون

ان شالله تو اولین پستام عکسایی که قولشو داده بودم از حج و خودمو تولد خیلی ناگهانی دیشبم که خودمونی هم بود رو براتون می زارم ... هنوزم بعد از کلی سفر نامه مکه رو تموم نکردم ...

قوللللللللللللللل می دم ....

می بوسمتون

نوشته شده در 92/06/25ساعت 7:27 توسط نقـــــطه خـــــانم| |
سلام**********************************



خوب می گم بلاگفا دیوانه شده ... اینم روش ... 5 شنبه که کلا ف ی ل ت ر بود

الانم اینجوری عکسایه ادامه مطلبو خودش حذف کرده

باید دوباره اپلود کنمو و بزارم ولی امروز یه روز خیلی شلوغخه باید یه کم بهم تایم بدید ....

ان اشلله شاید اخر وقت درستشون کردم امروز وحشتناکه کارم ....

و به اون دوستایی که اومدن و نظر گذاشتن هر موقع درست کردم سریع خبر می دم که ببینن ...

ببخشید ..





نوشته شده در 92/05/23ساعت 10:46 توسط نقـــــطه خـــــانم| |

سلام عزیزایه دل .....

شب 19 ماه مبارک رمضان انشالله  تک تکمون استفاده لازم رو برده باشیم ....

فقط خوده خدا می دونه موقع جوشن خوندن با دلم چی کار می کنه ....

یه عمر از بچگی آرزوم این بود با پاهام دور خونه خدا بگردم و با زبونم دورش بگردم ... جوشن کبیر رو من خیلی دوست دارم به نظرم یکی از عاشقانه ها با خداست ....همیشه دوست داشم و آرزوم بود تو طواف خانه خدا بخونم ... که خدا رو صد هزار مرتبه شکر که آرزو به دل نموندم و خوندم ....


خدا می دونه شب 19 که داشتم مجدد این دعا رو می خوندم انگار تک تک لحظات و تک تک کلاماتی که موقع طواف از این دعا خونده بودن برام زنده بود ... همش رو یادم بود تمام 100 فراز این دعا ....

خدایا شکرت .... شکرت .....

خدایا الان وضعم از قبل خیلی وخیم تر شده ... الان دیگه تجربش رو دارم طعمش رو چشیدم و دور بودن و ندیدن و نیومدن سخت تر شده ... خودت حاله دلمو می دونی .....



امشب شب 21 ماه مبارک رمضان هست و شب شهادت مولا علی ....

از دستش ندیم ....

به یادم باشید که به یادتونم ...

البته بی هیچ اجبار و بدون هیچ رسمی فقط به رسم دلم ....

فراون بخوایم از خداامشب

کم نخوایم زیاد بخوایم همه چیز بخوایم با جزئیات

ولی همیشه اگه یه چشممون به این دنیاست یه چشممون هم به اون دنیا باشه

اگه می گیم خدا خونه تو این دنیا همون موقع بگیم که البته قصرها وکاخ هایی از طلا و جواهر در بهشت زیبنده تر و بهتر است و تماما شاکر باشیم ...

 

 

خدا بهترینارو برای بندش می خواد ... خودمونو آخر سر بسپاریم دستش و بگیم .... خدا جون شما برای ما دعا کن و ما می گیم آمین ....

امشب آسمون به زمین نزدیک می شه ... تا می تونیم لذت ببریم و حظ

نوشته شده در 92/05/07ساعت 9:58 توسط نقـــــطه خـــــانم| |

سلام

روز خوش

به قول ما جنوبیا خوش نماز و روزه باشید ....

خوب ... یه سری مسائلی هست که باعث می شه کمتر بیام اینجا شاید از این بع بعد رمزی نوشتم

شایدم جای دیگه نوشتم ... نمی دونم ... حسه بدی دارم هر چی که هست ... حس یه احمق ...که راحت رو دست خورد .....

البته این رو دست خوردن به ضرر خودشونه چون دیگه نمی تونن من و بخونن یا حداقل دیگه همه چیز رو نمی تونن بخونن....

بماند ...

خوبید دلا خوبی گلا ؟؟؟

ماه رمضون چه خبر ؟؟؟

از اعمال از دعاها از افطاریا ....


به یادتونم هر شب هر افطار هر سحر بعد از هر نماز و ريالران خوندن ... امسال دیگه برام شده هر لحظه که می خوام دستایه گدای و دلمو ببرم سمته خدا...

امشبم شب 19 ماه مبارک رمضان و لیالی قدر ...

شب 21 و 23 که مجبرترین شب هست ....

دعا یادتون نره خواهریا ... تو این شبا سر نوشت و تقدیر یکسالموننوشته مش یه ... کم نخوایم زیاد بخوایم و اولین چیزی که می خوایم دعا برای فرج آقامون که بیاد و تموم کنه این همه سختی و زجر و ظلم رو ...

دعا برای اینکه خدا فرصت یه بار دیدگه دیدن و درک کردن ماه رمضون رو بهمون بده .....

الهی آمین ان اشلله همگی خوشبخت و عاقبت بخیر بشید ... ان اشلله همگی تو این شبا برات زیارت و مهمونی خونه خدا برامون تو امسال امضا بشه .....


حالا یه کوچولو اعمالش رو دسته بندی کردم

ان اشلله انجام بدید و به یاده منم باشید ....


1- غسل که بهتره نماز مغرب و عشا با این غسل خونده بشه

2- 2 رکعت نماز که در هر رکعت بعد از سوره حمد 7 مرتبه سوره مبارک توحید خونده می شه و بعد از اتمام نماز 70 مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه

3-  100 نمرتبه استغفر الله ربی و اتوب الیه 

4- زیارت عاشورا

5- جوشن کبیر

6- دعای ابوحمزه شمالی

7- سوره قدر (بسیار خونده بشه )

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

8- قران به سر گذاشتن .....اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ الْمُنْزَلِ وَما فيهِ، وَفيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ،
خدايا از تو خواهم به حق كتاب فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت
وَاَسْمآؤُكَ الْحُسْنى ، وَما يُخافُ وَيُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقآئِكَ مِنَ النَّارِ،
و نامهاى نيكويت و آنچه بدانها ترس و اميد شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

پس هر حاجت كه دارد بخواهدچهارم آنكه مُصحَف شريف رابگيرد وبر سر بگذارد وبگويد:

اَللّهُمَّ بِحَقِ هذَا الْقُرْآنِ،وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ، وَبِحَقِّكَ
خدايا به حق اين قرآن و به حق آنكس كه او را بدان فرستادى و به حق هر مؤمنى كه در اين قرآن مدحش كرده اى و به حقى كه
عَلَيْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ
تو بر ايشان دارى زيرا كسى نيست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد

پس ده مرتبه بگويد بِكَ يا اَللَّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِعَلىٍّ و ده مرتبه بِفاطِمَةَ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ و ده مرتبه بِالْحُسَيْنِ

و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ و ده مرتبه بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى و ده مرتبه بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍ و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ

 

9- اَللَّهُمَّ اِنّى اَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً، لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً، وَلا
خدايا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زيانى براى خويش نيستم و نتوانم
اَصْرِفُ عَنْها سُوءاً، اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى ، وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ
از خويشتن پيش آمد ناگوارى را بازگردانم و اين مطلبى است كه من آن را بر خويش گواهى دهم و به ناتوانى
قُوَّتى ، وَقِلَّةِ حيلَتى ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْجِزْ لى ما
خود و بيچارگيم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا كن برايم بدانچه
وَعَدْتَنى ، وَجَميعَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ،
بر من و همه مؤمنين و مؤمنات وعده فرمودى از آمرزش در اين شب
وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَيْتَنى فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ، الضَّعيفُ
و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زيرا كه من بنده بينواى مستمند ناتوان تهيدست
الْفَقيرُ الْمَهينُ، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِياً لِذِكْرِكَ فيما اَوْلَيْتَنى ، وَلا [غافِلاً]
خوار توام خدايا قرار مده مرا فراموشكار از ياد خويش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از
لِإِحْسانِكَ فيما اَعْطَيْتَنى ، وَلا ايِساً مِنْ اِجابَتِكَ، وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى ،
احسانت در آنچه به من عطا كردى و قرارم مده نااميد از اجابت خويش و اگرچه ديرزمانى طول كشد
فى سَرَّآءَ اَوْ ضَرَّآءَ، اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخآءٍ، اَوْ عافِيَةٍ اَوْ بَلاءٍ، اَوْ بُؤْسٍ اَوْ
چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى يا در آسايش در تندرستى يا گرفتارى در تنگدستى يا
نَعْمآءَ، اِنَّكَ سَميعُ الدُّعآءِ *
در نعمت براستى تو شنواى دعايى

اَللّهُمَّ اْجْعَلْ فيما تَقْضى وَتُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ،
خدايا قرار ده در آنچه حكم كرده و مقدر فرموده اى از سرنوشت حتمى
وَفيما تَفْرُقُ مِنَ الْأَمْرِ الحَكيمِ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ، وَفِى الْقَضآءِ الَّذى لا
و در آنچه جدا كنى از فرمان حكيمانه ات در شب قدر و در آن قضا و قدرى كه برگشت و
يُرَدُّ وَلا يُبَدَّلُ، اَنْ تَكْتُبَنى مِنْ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمُ،
تغيير و تبديلى ندارد كه نام مرا در زمره حاجيان خانه محترمت (كعبه) بنويسى آنان كه حجشان
الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمُ، الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمُ، الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ، وَاجْعَلْ
مقبول و سعيشان مورد تقدير و گناهانشان آمرزيده و كردار بدشان بخشوده شده است و قرار ده
فيما تَقْضى وَتُقَدِّرُ، اَنْ تُطيلَ عُمْرى ، وَتُوَسِّعَ عَلَىَّ فى رِزْقى،
در آنچه مقدر فرموده اى كه عمر مرا طولانى كرده و روزيم را وسيع گردانى
وَتَفْعَلَ بى كَذا وَكَذا، و به جاى اين كلمه حاجت خود را ذكر كند.



التماس دعا .....

 

 



نوشته شده در 92/05/05ساعت 14:19 توسط نقـــــطه خـــــانم| |
سلام عزیزایه دله من

خوبید آجویی ها

نماز روزه هاتون قبول باشه عزیزایه دل ...

خوب اول در مورد دعای دسته جمعیمون


آجو طنین جونم .... عروسه قشنگم (البته من هنوز ندیدمتا ولی خوب خودم می دونم که هستی ).... 

در مورد این کاری که تو 3 سال قبل انجام دادیم

هر کدوم از دوستان اد لیستای خودشون رو دعا می کردن و همیطور یه سری از دوستان که تو لیست اد نبوددن ولی خواننده بودن همیشگی بودن یا اینکه نه حتی اتفاقی همون موقع پست رو خونده بودن و می خواستن که شرکت کنن.

اینجوری یه زنجیره بزرگی از دعا در زمان افطار به هم پیوسته می شد ....

البته هر چی شما پیشنهاد بدید ما همون کارو انجام می دیم هنوز 26 روز از ماه مبارک  باقی مونده 

حالا طنین جونم و هر کدوم از خواهریا پیشنهادی دارن می تونیم به طرفه العینی تو وبلاگامون منتشرش کنیم .....


امسال ماه مبارم رمضان برام حال و هوای خاصی داره خیلی خیلی خیلی خاص.....

همیشه وعدم این بئود زمان افطار به یادتون باشم ولی الان شده برای من سحر افطار موقع خوندن نماز موقع خوندن قرآن .....

برای خودمم امسال خیلی دلچسب تره .....

دلم پر پر میزنه برای مدینه برای مکه ....خدایا آرزو به دل از این دنیا من و نبر ...


خوب نمی خواید بیاید عیادته خواهرتون ؟؟؟؟؟؟

جونم واستون بگه که بعله .... 4 شنبه خونه خواهرم اتفاقی افطار دعوت شدیم  هر کسی یه چیزی درست کرده بودیم و دور هم جمع شدیم ....

بعد از افطار هی بکش بکش ظرف شستن شد من و دختر خواهرم رفتیم آخر سر .....

بله یکی از ظرفا تیره رنگم بود از این شیشه های دودی لب پر شده بود من نمی دونستم ....

انچنان موقع اسکاچ کشیدن دورش دادم تو دستم.....

یهو دیدم .....

فواره خون

به حدی خون اومد که یهو گفتم تمام دستم تا ته رفته .....

قلوپ قلوپ خون ......

تو چند ثانیه دستم و دیگه حس نمی کردم ....

همه وحشت کرده بودن وخواهرم با دختراش دعوا که چرا این ظرف که خراب بود رو آوردید بعد از این همه ظرف ... حالا من با این وضعیت باید بقیه رو هم آروم می کردم .....

به زور لباس روسری و چادر سر کردمو ورفتیم در مونگاه .....

حالا هی بقیه سر کوفت .... هولی از بس تن تن کار انجام می دی ... نزاشتی ما بشوریم ببین چی کار کردی ....

منم هی می گفتم بابا مدیرین بحرا نننن لبخند بزنید .... تیر که نخوردم ... بابا یه زخم عادیه ... هی من می خندیدم اونا بدتر می شدن ...

خلاصه 6 تا بخیه خورد و دکتر گفت برو یه چیزی نذر کن اپسیلونی از کنار تاندون رد شده و گرنه الان اتاق عمل بودی .....

خلاصه که ما تو این چند روز شدیم چلاق.... و تیمم بگیر ... خدائیش خیلی سخته ... خیلی دستم درد می کنه و تیر می کشه و هنوز بی حس ....



اینم از گزارش نویسی های من ... تا نگید بهم دیگه کم پیدا شدید .... تازه این پست و یه دستی نوشتم و تایپ کردم ....

غلط غلوطاشم ببخشید دیگه

دوستون دارم هوارتا هوارتا


آرزومند تمام آرزوهاتون ...

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم ... برای ماه مبارک رمضان و اعمال و کارای دسته جمعی هر کسی هر پیشنهادی داره به دیده منت می زاریم ...





نوشته شده در 92/04/22ساعت 8:41 توسط نقـــــطه خـــــانم| |